چگونه آمريکا شکارافراطيون شد؟(قسمت ششم)
تهيه ، تدوين وپژوهش (راد مرد) تهيه ، تدوين وپژوهش (راد مرد)

 این گنبد گردنده خدایی دارد
 وین عمر گرانمایه بهایی دارد
ای بی خبر از مقصد خود آگه باش
کاین رفتن ما را به جایی دارد

ازشکل گيري طالبان تا اجلاس بن

 

بلی جشن است ا ند ر کشورما

بجز غم هیچ از شا دی ا ثرنیست

درآ ن ما تم سر ا ی ظلم و اند وه

بو د با ران غم اما سپر نیست .

 

 چسا ن جشن است زآ ن شهر بخو ن تر

صد ا ی کو د ک افسر د ه آ ید

نو ا ی ما در ا ن د ا غ د ید ه

غر یو طفل ما د ر مر د ه آ ید .

 

بلی جشن ا ست غم آر د سری غم

همی گو یم به اشک دید ه گو یم

غم و درد و فر ا قی نو جو ا نا ن

بر ا ی مر د م غمد ید ه گو یم .

 

مبا ر ک جشن ا ن کو د کی را

که در خو ن پد ر آ لو د ه بینم

به جا ی پهلو ی پر مهر ما در

به خا ک و خو ن کنو ن افتید ه بینم.

 

 مبا ر ک جشن ان د ختر ی را

نمو د ه فقر قلبش را نشا نه

چو ا بر ی نوبها ران ا شکر یز د

ز جو ر ی و حشت و ظلم ز ما نه .

 

مبا ر ک با د جشن ا ن ما در ی را

که فر زند ش بخو ن غلطید ه پیش ا ش

شد ه چون خا نه ها ی شهر کا بل

ز دست ظا لما ن قلب پر یش ا ش .

 

مبا رک جشن ا ن پیر مر د ی

ز د ست جنگها آ و ا ر ه گشته

تما م هستی اش را چور کر د ند

به غر بت خسته و بیچا ر ه گشته.

 

مبا ر ک بر عرو سا ن جشن با د ا

که شو هر ها یشا ن را سر بر ید ند

در ین کشور تفنگد ا را ن بی ر حم

خو ن قلب فگا ر ش را چشید ند .

 

مبا ر ک با د جشن آ وا ر ه گا ن را

که در غر بت ز کشو ر دو ر با شند

به غر بت روز ها خسته و بیما ر

ز دور ی و طن ر نجو ر با شند .

پس از اينكه جنبشى به نام «طالبان‏» در پاييز 1373 از مرز«سپين بولدك‏» پيشروى سريع و غيرقابل انتظار خود را به سوى‏شهر مهم و استراتژيك قندهار، موطن سلاطين 250 ساله افغانستان‏شروع نمود; حركت آنها، ناظران و تحليلگران داخلى و خارجى راسخت دچار شگفتى ساخت. كمتر كسى مى‏توانست تصور نمايد كه جنگهاى‏دامنه‏دار داخلى در افغانستان كه تاكنون تلفات و ويرانيهاى‏بى‏شمارى را به همراه داشته‏است (بدون اينكه تغييرى در توازن‏قوا بين طرفهاى درگير به وجود آورده باشد)، روزى به دست‏يك‏گروه ناشناخته و نوپا به پايان خود نزديك شود. جنبش طالبان‏بر خلاف تصور تمامى محافل سياسى جهان كه همواره در پى راه‏حلهاى‏شكست‏خورده «سياسى‏» در اين كشور بودند، بر روش نظامى‏گرى‏پافشارى نموده و به دور از هياهوى داخلى و بيرونى به‏لشكركشى‏هاى خود در ولايات مختلف اين كشور ادامه داد و پس ازچهار سال جنگ و گريز، سرانجام توانست مهمترين پايگاههاى احزاب‏جهادى را فتح نموده و حضور خود را در غرب (هرات)، شمال (مزارشريف و شبر غان) و مركز (باميان و هزارجات) و مهمتر از همه دركابل، پايتخت افغانستان تا حدودى تثبيت نمايد. ظهور ناگهانى‏اين گروه در معادلات سياسى و نظامى افغانستان و موفقيتهاى‏نظامى آن در 90 درصد از خاك اين كشور، حدسها و احتمالات زيادى‏را درباره ماهيت، نيت و اهداف و روابط خارجى آنها به وجودآورده است. تحليلگران سياسى، مطالب فراوانى در زمينه ابعادسياسى اين جنبش و پيامدهاى احتمالى آن در منطقه، به بيان وقلم درآورده و احتمالات متعددى را در اين خصوص ابراز داشته‏اند.و از طرف ديگر، افكار سخت‏گيرانه مذهبى جنبش طالبان كه تحت‏عنوان «اجراى احكام شريعت‏» و تشكيل دولت ناب اسلامى به اجراگذاشته مى‏شود، تشويشهاى بيشترى را در داخل كشور و منطقه باعث‏گرديده‏است. اما على‏رغم نگرانيهاى به وجود آمده از ناحيه‏افكار سخت‏گيرانه و انعطاف‏ناپذير رهبران اين گروه كه ريشه‏اصلى در نگرانيهاى سياسى ناشى از اين جنبش به شمار مى‏رودتحليلها و ارزيابيهاى كمترى در خصوص افكار و عقايد آنها به‏عمل آمده است. احتمالا نوپايى اين جنبش و نيز عدم استقرار كامل‏آن در افغانستان و شكل نگرفتن يك دولت آرمانى مورد نظر آنهاكه زمينه را براى اعمال سياستهاى واقعى جنبش فراهم سازد، سبب‏گرديده است تا افكار جنبش به روشنى براى همگان روشن نگردد ويا اينكه در خارج از مرزهاى افغانستان، به خوبى انعكاس نيابد.با وجود همه اين ابهامات و محدوديتها، جا دارد كه در خصوص‏تفكر سياسى مذهبى جنبش طالبان توجه لازم به عمل آمده وزواياى فكرى آنان به بحث و بررسى گرفته شود. مقاله حاضر باتوجه به ضرورت ارزيابى مبانى فكرى و اعتقادى جنبش طالبان كه‏تاكنون كمتر به آن پرداخته شده است، هم خود را بر اين مهم‏معطوف داشته و از ارزيابى ابعاد سياسى و وابستگى‏هاى خارجى وسياستهاى كشورهاى منطقه و جهان كه احتمالا در شكل‏گيرى طالبان‏نقش داشته‏اند، چشم‏پوشى مى‏كند. ارزيابى ما از مبانى فكرى جنبش‏طالبان بر دو محور تمركز خواهد يافت; يكى محور مذهبى و دينى;دوم، محور قومى و قبيله‏اى; زيرا ما معتقديم كه سنتهاى‏قبيله‏اى كه طالبان از ميان آن برخاسته، تاثير قابل توجهى درتفسير دينى طالبان از مذهب داشته‏است. اما از اين نكته نبايدغافل شد كه دسترسى به منابع مورد نياز، امرى بسيار دشوار وبعضا ناممكن بوده‏است; لذا نوشتار حاضر صرفا گامى ابتدايى دراين زمينه شمرده شده و انتظارى بيش از اين نخواهد داشت.

«تفكر» اصولا پديده آنى و ناگهانى‏نيست كه به دور از هر عامل ديگرى ناگاه به صورت جامع و مانع‏در نقطه‏اى به ظهور رسد و سپس به سرعت گسترش پيدا كرده و محيط‏اطرافش را تحت تاثير جاذبه‏هايش قرار دهد. تفكر و انديشه،جريانى است كه طى يك دوران طولانى بر اثر فراهم شدن زمينه‏ها وشرايط اجتماعى و زمانى به تدريج انسجام حاصل نموده و شكوفامى‏شود. ارزيابى هر جريان فكرى، نيازمند مطالعه پيشينه تاريخى،شرايط اجتماعى و عوامل زمانى و مكانى متعلق به آن جريان فكرى‏مى‏باشد. بنابر اين، اگر بخواهيم يك ارزيابى كوتاه از تفكر ومبانى فكرى جنبش طالبان به دست دهيم، ابتدا ضرورى است‏به‏بررسى انديشه‏هاى رايج در محيط ظهور و انعقاد هسته اوليه‏طالبان پرداخته و ارتباط حال و گذشته طالبان و همفكران آن رابا محافل فكرى و آموزشى آنان و نيز زمينه‏ها و شرايط زمانى ومكانى ذى‏دخل در تاثيرپذيرى فكرى آنها را بازگو نماييم و پس‏از ارزيابى كوتاه از بستر فكرى طالبان، به بررسى اصل‏تاثيرپذيرى فكرى و مبانى تفكر آن، كه محصول شرايط و عوامل‏نامبرده مى‏باشد، بپردازيم. در اين بخش از اين مقاله، مطالب ماپيرامون همين دو محور مطرح خواهد شد.  جنبش طالبان، جنبشى است تشكيل‏يافته از علما و طلاب مدارس دينى افغانى كه عمدتا در پاكستان‏تحصيل كرده‏اند. تعداد اين محصلين علوم دينى كه در دو دهه اخيردر داخل شهرهاى پاكستان و اردوگاههاى متعلق به مهاجرين در دوايالت «بلوچستان‏» و «سرحد» مشغول فراگيرى علوم قرآنى وحديثى بوده‏اند، به هزاران نفر مى‏رسد. پس از كودتاى ‏سال 1357 در افغانستان و اشغال اين كشور به وسيله ارتش اتحادشوروى سابق در زمستان سال 1358، صدها هزار شهروند افغانى ازشهرها و روستاهايشان به جانب پاكستان مهاجرت كردند. اين‏مهاجرين، اكثرا در داخل اردوگاههايى كه از طرف دولت پاكستان وسازمان ملل با حمايتهاى وسيع مالى كشورهاى غربى و عربى تاسيس‏شده بود، اسكان داده شدند. نسل جديد اين مهاجرين كه دراردوگاهها و يا شهرهاى پاكستان نشو و نما يافته بود، به راحتى‏جذب مدارس دينى موجود در اين كشور گرديده و در آنجا مشغول‏فراگيرى علوم دينى گرديدند. گرايش نسل جديد خانواده‏هاى‏مهاجرين به مدارس علوم دينى، دلايل ايدئولوژيكى و اجتماعى‏متعددى داشت. مدارس و دانشگاههاى دولتى افغانستان به دليل‏گرايشهاى فكرى و انحرافى، خاطره ناخوشايندى در ميان شهروندان‏اين كشور از خود به يادگار گذاشته بود; خصوصا پس از تسلط چپ‏بر افغانستان، مدارس دولتى، نمادى از انديشه‏هاى چپى و ضد دينى‏شناخته مى‏شد. از طرف ديگر، در صفوف مجاهدين و مبارزين، حضورگسترده و بسيار فعال علما و طلاب جوان كه در دفاع از دين و وطن‏و استقلال كشور، دوشادوش ساير مردم به جهاد اشتغال داشتند، جلب‏توجه مى‏نمود، اينان، علما و طلابى انقلابى بودند كه اكثرا نقش‏پيشاهنگى قيام و مبارزه را نيز دارا بودند. از يك سو، حاكميت‏فضاى ايدئولوژيكى بر ملت‏به ويژه بر مجاهدين و پيشاهنگ شدن‏روحانيت در هدايت نهضت، نقش مدارس دينى و تحصيل‏يافتگان آن رادر سطح جامعه به شدت افزايش داده و از طرف ديگر، هجوم گسترده‏مهاجرين به پاكستان، محدوديتهاى فراوانى را در زمينه مدارس‏جديد داخل اردوگاهها ايجاد نمود; به طورى كه امكانات محدوداين مدارس جديد، توان پوشش‏دادن كامل نوجوانان و جوانان مهاجررا دارا نبود. اين در حالى بود كه مدارس دينى با كمترين‏امكانات خويش، مى‏توانست‏بيش از ظرفيت واقعى خود، طلبه ودانش‏آموز دينى جذب نمايد. احزاب تندرو اسلامى پاكستان; مانند:جمعية العلماء اسلام. جماعت اسلامى و جمعيت اهل حديث، تحت تاثيرانگيزه‏هاى دينى و نژادى (پشتون‏گرايى) به كمك مهاجرين افغانى‏شتافته و مدارس و مراكز آموزشى متعددى براى فرزندان آنهاتاسيس نمودند و يا اينكه آنها را در مدارس وابسته به خود، درشهرهاى مختلف پاكستان جذب كردند. «دهها مدرسه كه به وسيله‏جمعية‏العلماى پاكستان (احتمالا جمعية العلماء اسلام نه پاكستان)بنيادگذارى شده بود، جوانان افغان را به خود جذب كردند.افغانها نيز از اينكه مدارس فوق الذكر، مجانى بوده و در آن،قرآن كريم و مسايل دينى تدريس مى‏شد، به اين مدارس‏پيوستند.» بنابر اين، اولين آموزه‏هاى فكرى طالبان در اين‏مدارس انجام گرفت و طالبان نيز شديدا تحت تاثير مواد آموزشى‏آنها واقع شدند. قبل از شروع به هر نوع بررسى در خصوص چگونگى‏ارتباط طالبان با اين مدارس و نيز نقش مدارس نامبرده در تربيت‏فكرى طالبان لازم مى‏نمايد تحليلى كوتاه از جريانهاى فكرى اسلامى‏در كشور پاكستان به عمل آورده و جايگاه جمعية العلماى اسلام وجناح فكرى مربوط به آن را در ميان ساير جريانهاى اسلامى مطرح‏در اين كشور، روشن سازيم. در يك تقسيم بندى كلى و عمومى،مى‏توان سه جريان فكرى اسلامى عمده را در اين كشور ملاحظه نمودكه منشا اوليه تمامى آنها، در تفكر اسلامى به هند بزرگ (قبل ازتجزيه به هند، پاكستان و بنگلادش) برمى‏گردد. جريان اول، جريان‏بنيادگرايى افراطى است كه ريشه در افكار و انديشه‏هاى شاه‏ولى‏الله دهلوى (1703 - 1762) دارد. نهضت‏شاه ولى‏الله، در آغازيك نهضت فكرى فرهنگى بود كه اصلاح افكار دينى و خرافات زدايى‏را از زندگى جامعه مسلمانان هند، هدف اساسى خود قرار داده‏بود«اما پس از او، پسرش شاه عبدالعزيز (1746 - 1824) و نوه‏اش،شاه اسماعيل (1781 - 1831) ، آن را به يك جنبش اجتماعى سياسى‏تبديل كرده و عليه سلطه انگلستان موضع گرفتند.» در نيمه‏دوم قرن نوزدهم ميلادى، يكى از علماى برجسته پيرو نهضت‏شاه‏ولى‏الله، به نام محمد قاسم نانوتوى در سال 1284 ه (1867م)مدرسه معروف «ديوبند» را در قصبه‏اى به همين نام، در ايالت‏اتارپراديش هند بنيانگذارى كرد. مدرسه «ديوبندى‏» به تدريج‏تبديل به يك مكتب فكرى ويژه‏اى گشت كه تا امروز، به افرادتحصيل كرده در آنجا و يا وابسته به طرز تفكر آن عنوان‏«ديوبندى‏» اطلاق مى‏شود. «بنيان‏گذاران اين مدرسه، حنفيانى‏سخت‏گير و دقيق بودند و در مبادى تعليم و جزم‏انديشى، برعقايد و مذاهب كلامى اشعريه و ماتريديه مشى مى‏كردند.... مدرسه‏آنها، تجديد حيات علوم كلامى در هند مسلمان را وجهه «همت‏خودقرارداد و دانشهاى جديد را از مواد درسى خود حذف كرد.» مكتب ديوبندى پس از اينكه رنگ سياسى نيز پيدا نمود، علماى‏وابسته به آن با همكارى تعدادى از علماى وابسته به جناحهاى‏ديگر، گروه «جمعية العلماى هند» را در سال 1919 به وجودآوردند. پس از تجزيه هند و به وجود آمدن پاكستان، شاخه‏انشعابى آن، تحت عنوان «جمعية العلماى اسلام، فعاليتهاى خودرا در پاكستان فعلى ادامه داد. «جمعية العلماى اسلام‏» به‏رهبرى مؤسس جديد خود، مولانا بشير احمد عثمانى به حزب سياسى‏مذهبى ديوبندى‏ها تبديل شد. اين حزب، امروز به دو گروه اكثريت‏و اقليت تقسيم گرديده است. رهبرى جناح اكثريت را مولانا فضل‏الرحمان و رهبرى جناح اقليت را مولانا سميع الحق به عهده دارد.اين دو رهبر، هر دو متعلق به گروه قومى پشتون هستند و از لحاظفكرى، طرفداران سرسخت قرآن و سنت و سيره خلفا و صحابه و معتقدبه نظريات علماى سلف و مخالف با اجتهاد و تجدد به شمارمى‏روند. روابط اين دو رهبر«پشتون تبار ديوبندى‏» با گروه‏طالبان بسيار عميق و ريشه‏دار است كه بعدا پيرامون آن توضيح‏بيشتر خواهيم داد. دومين جريان فكرى در پاكستان، جريان مولاناابو الاعلى مودودى (1903 - 1979) است كه با اندك‏تسامح مى‏توان آن را جريان «اخوانى‏» در اين كشور ناميد.مولانا مودودى على‏رغم اينكه شخصيتى بنيادگرا و تا حدودى متاثراز افكار اصلاحى شاه ولى‏الله دهلوى در قرن هيجدهم ميلادى است;اما با وجود اين، ميان انديشه و روش سياسى او با جمعية‏العلماى اسلام تفاوت زيادى مشاهده مى‏شود. مودودى معتقد به‏برخورد نقادانه با تاريخ صدر اسلام بوده و در باره نوع حكومت‏اسلامى، از «جمهورى الهى‏» (تئوكراسى جمهورى) نام برده است. مودودى در كنار تفكر سلفى‏گرى، از نوعى پذيرش روشهاى معاصردر نظام سياسى غافل نمى‏باشد. او به نظام چند حزبى و انتخابات‏آزاد اعتقاد كامل داشته و استفاده از شيوه‏هاى دولت‏دارى مدرن‏را در حكومت دينى تجويز مى‏نمود و مى‏گفت: «تشخيص دادن افرادمورد اطمينان در محيط ما، با آن راهى كه مسلمانان اوليه اسلام‏مى‏پيمودند، امكان ندارد... بنابراين، بايد طبق مقتضيات زمان‏خود، راههايى را به كار بريم...» مودودى در سال 1941 ميلادى‏گروه «جماعت اسلامى پاكستان‏» را بنيانگذارى نمود. اين حزب،امروز بزرگترين حزب اسلامى در پاكستان به شمار مى‏آيد. رهبرى‏كنونى «جماعت اسلامى‏» را قاضى حسين احمد به عهده دارد. قاضى‏حسين احمد طرفدار وحدت اسلامى و مبارزه با نفوذ فرهنگ غربى است;اما روش مبارزاتى او كاملا مسالمت‏آميز و غيرانقلابى بوده وتحول فكرى فرهنگى را قبل از هر نوع تحولى در نظام سياسى،لازم و ضرورى مى‏شمارد. «جماعت اسلامى‏» در دوران جهادافغانستان از جمعيت اسلامى برهان الدين ربانى و حزب اسلامى‏حكمتيار قويا حمايت مى‏نمود.سومين جريان اسلامى در پاكستان جريان سر سيد احمدخان (1817 - 1898)است.سيد احمدخان الگوى مسلمان ليبرال در محافل روشنفكرى پاكستان شناخته شده‏است. او معتقد به مراجعه مستقيم و بدون واسطه به قرآن به‏عنوان بهترين راه شناخت دين بوده و نقش «سنت‏» و «اجماع‏»را در منبع‏شناسى دين مورد ترديد قرار مى‏داد. سيد احمدخان تحت‏تاثير مكتب عقل‏گرايى و فلسفه طبيعى قرن نوزدهم اروپا قرارداشت و قرآن را تفسير علمى مى‏نمود. مهمترين ويژگى در تفكراحمدخان، گرايش او به نوگرايى غرب بود. گرايش غربى گرايانه‏سيد احمدخان، انگيزه خصومت مسلمانان سنت‏گرا با او گرديد وسرانجام او را متهم به ارتداد و انحراف از دين نمودند.مسلمانان روشنفكر دانشگاهى و تا حدودى «مسلم ليگ‏» (اگر آن‏را يك حزب صرفا ملى ندانيم) از هواداران جريان سوم به شمارمى‏روند. اين سه جريان فكرى همان طورى كه اشاره گرديد، هر يك‏به نحوى ريشه در افكار علماى مسلمان هند در دوران حت‏سلطه‏بريتانيا داشت كه عمدتا به افكار شاه ولى‏الله برمى‏گشت;انديشه‏هاى اصلاحى شاه ولى‏الله، منشا پيدايش گرايشهاى متعدد ومختلف در شبه قاره شد. اما آنچه پايه واقعى انديشه دينى شاه‏ولى‏الله را تشكيل مى‏داد، سلفى‏گرى يا بنيادگرايى از نوع مشابه‏وهابيت‏بود; تا آنجا كه دولت استعمارى بريتانيا او را متهم به‏وهابيت كرد. اين سه جريان فكرى اسلامى به طور كل، اكثريت عمده‏مسلمانان پاكستان را در برمى‏گيرند و از لحاظ صنفى،دربرگيرنده اصناف حوزوى، دانشگاهى و بازارى هر سه مى‏باشد.اما با وجود اين تقسيم بندى سه‏گانه از جريانهاى فكرى اسلامى‏در اين كشور كه جنبه عمومى داشت، تقسيم‏بندى ديگرى نيز وجوددارد كه مربوط به مدارس دينى و علما و روحانيون مذهبى مى‏شود.شهرت و رسميت تقسيم بندى دوم در خصوص محافل حوزوى و مذهبى،بسيار قابل توجه مى‏باشد. در اين تقسيم بندى اخير، اكثر مدارس‏و علماى دينى سنتى، از لحاظ گرايشهاى كلامى و فقهى به دو گروه‏عمده و مهم تقسيم مى‏شوند، گروه «ديوبندى‏» و گروه‏«بريلوى‏». اين دو گروه، نماينده دو نوع تفكر كلامى و فقهى(در چارچوب فقه حنفى) است كه هر يك به تدريج داراى حزب سياسى‏مستقلى نيز گرديدند. ديوبنديها از نظر اعتقادى، شباهت كلى به‏وهابيت پيدا كرده‏اند. آنها مانند وهابيت، در برابر سايرفرقه‏هاى اسلامى، حساسيت زيادى نشان داده و از «توحيد و شرك‏»تفسير ويژه‏اى ارائه مى‏دهند; اما بريلويها حالت انعطاف‏پذيرى‏بيشترى داشته و از «توحيد و شرك‏» هيچ‏گاه تفسير سخت‏گيرانه‏و مغاير با مشهور ارائه نمى‏دهند. بريلويها تا حدودى، گرايشهاى‏صوفيانه دارند. و در اعتقاد به «اولياء الله‏» نزديك به كلام‏ش

با توجه به مطالبى كه پيرامون منابع تاثيرگذار بر انديشه‏طالبان و زمينه و بستر آموزش و پرورش آنان بيان داشتيم سير تفكردينى طالبان نيز تا حدودى روشن خواهد شد. تفكر دينى طالبان درحقيقت همان تفكر ديوبندى است كه نسخه بدل «وهابى‏گرى‏» درشبه قاره هند به شمار مى‏رود. جهت روشن شدن بهتر مبانى فكرى‏طالبان و ديوبندى، چند محور را در انديشه آنان مورد ارزيابى‏قرار مى‏دهيم. مهمترين اصل در انديشه‏سياسى ديوبندى و ساير گروههاى بنيادگراى افراطى از جمله‏طالبان، احياى اصل خلافت در نظام سياسى اسلام است. شاه ولى‏الله‏هندى سر سلسله نهضت‏بيدارى اسلامى در شبه قاره كه مكتب بنيادگراى ديوبندى نيز متاثر از افكار اوست، احياى خلافت اسلامى راركن اساسى در اسلامى شدن جامعه دانسته است. شاه ولى‏الله ماننداكثر دانشمندان اهل سنت، شيوه ايجاد خلافت اسلامى را در چهارمورد خلاصه مى‏كند: بيعت اهل حل و عقد، شورا، نصب و غلبه.جالب اينجاست كه شاه ولى‏الله يكى از ويژگيهاى خليفه را«شرافت نسبى و قومى‏» دانسته كه اين امر با تفكر امروزى‏طالبان كه خود را منتسب به يك گروه قومى برتر (پشتون) مى‏داند،كاملا سازگارى دارد. طالبان با توسل به اين ويژگى خليفه، نه‏تنها حق خلافت را شايسته انحصارى مردم پشتون مى‏داند كه از ميان‏پشتونها نيز تنها قوم «درانى‏» را قوم برگزيده اين مقام‏قلمداد مى‏نمايد. طالبان با اعتقاد به اصل خلافت، قبل ازدستيابى به هر نوع پيروزى قاطع در افغانستان، عجولانه خليفه‏دولت احتمالى آينده خود را در قندهار تعيين نموده و باالگوپذيرى از ابوالكلام آزاد تئوريسين جمعية العلماى هند تئورى‏«امارت اسلامى‏» را در افغانستان به اجرا گذاشت. تئورى‏«امارت اسلامى‏» كه با تئورى لافت‏سازگارى كامل دارد، اولين‏بار در تاريخ معاصر شبه قاره هند به وسيله ابوالكلام آزاد وجمعية العلماى هند پيشنهاد گرديده و در دوره جهاد، گروههاى‏وهابى گراى پيرو ديوبند، آن را در برخى استانهاى شرقى و جنوب‏شرقى كشور تجربه نمودند و هم اينك، طالبان نيز كه از اعقاب‏فكرى جمعية العلماى هند به شمار مى‏رود، اين طرح را در افغانستان‏پياده مى‏نمايد. در تئورى «خلافت‏» و «امارت‏» آن طورى كه‏طالبان آن را مى‏خواهد، مردم و احزاب جايگاهى ندارند. تعدادى‏از سران قبايل و نخبگان دينى تحت عنوان اهل حل و عقد گرد هم‏آمده و فردى را براى اين پست نامزد مى‏نمايند و آنگاه تمام‏اختيارات كشور به شخص خليفه يا امير المؤمنين منتقل خواهد شد.طالبان به وضوح اعلام كرده است كه «در افغانستان انتخابات‏برگزار نخواهد شد; چون انتخابات يك تقليد غير اسلامى است.»  مخالفت‏با مفاسد فرهنگ‏و تمدن غربى در كل، يكى از شعارهاى اساسى تمامى گروههاى اسلامى‏است; اما آنچه بنيادگرايى افراطى از نوع طالبان را از بقيه‏گروههاى اسلامى جدا مى‏سازد، نفى مطلق مدنيت غربى به وسيله‏آنهاست. گروههاى ديگر اسلامى مانند اخوانيها با ديد نقادانه به‏تمدن غربى نگريسته و ضمن رد جنبه‏هاى منفى آن، از پذيرش‏جنبه‏هاى مثبت آن استقبال مى‏نمايند; در صورتى كه طالبان و مكتب‏ديوبندى و وهابى در اوايل كار با هر نوع دستاورد تمدن غربى به‏مخالفت‏برخاسته و سپس به تدريج‏به سوى محافظه كارى تمايل پيدامى‏كنند. برخورد غير نقادانه، چه در امر پذيرش و يا نفى فرهنگ‏غربى، مشكلات بيشمارى را به همراه دارد. مخالفت تعصب‏آميزطالبان با تلويزيون، وسايل تصويربردارى، لباس فرنگى، سينما وامثال آن، نشانه آشكارى بر روحيه ستيزه‏جويى آنان با مظاهرتمدن غربى است; چه اينكه تلويزيون و سينما در نزد طالبان از«ابزار شيطانى‏» به حساب آمده و در رديف آلات لهو و لعب كه‏مشروعيتى در دين ندارد، قرار مى‏گيرد. وزير امر به معروف و نهى‏از منكر طالبان در مردادماه سال گذشته در باره اقداماتش درخصوص جمع‏آورى دستگاههاى تلويزيون از شهر كابل گفت: «ظرف دوروز گذشته، از فروشگاههاى نقاط مختلف شهر بيش از يكصد دستگاه‏تلويزيون مصادره شده است‏» او گفت «دستگاههاى مصادره شده‏سوزانده و يا منهدم مى‏شود»  مخالفت طالبان با ابزار تصويرى‏تا آنجا شدت و جديت‏يافته است كه اميرخان متقى، وزير اطلاعات وفرهنگ طالبان مى‏گويد:«پس از اين، مردم عكسها و آلبومها را درخانه‏هاى خود نگه‏دارى نكنند; زيرا اين مساله با اسلام در تضاداست‏» به نظر مى‏رسد كه طالبان در امر مبارزه با مظاهر تمدن‏غربى، دچار نوعى تناقض گرديده است; چرا كه آنها از يك طرف‏مخالفت آشكار خود را با مظاهر فرهنگ و تمدن غربى ابرازمى‏دارند و از طرف ديگر، به طور وسيع در فعاليتهاى روزانه خودعملا از آنها سود مى‏جويند.

يكى از پيچيدگيهاى اساسى در بينش طالبان به طور اخص و بنيادگرايى‏افراطى به طور اعم، روح تعبد گرايى و داست‏بخشى نسبت‏به‏دستاوردهاى كلامى و فقهى پيشينيان مى‏باشد. بنيادگرايى افراطى،دوران صدر اسلام و ميانه را دوره طلايى و مصون از هر نوع خطاتلقى نموده و راجع به تفاسير و تاويلهاى دينى اين دوره،اعتقاد جزم‏گرايانه دارد. اجتهاد و استنباط تازه، در اين مكتب‏جايگاهى ندارد و مردم عموما موظف به پيروى نقادانه از كلمات وگفتار علماى سلف مى‏باشند. برداشت صرفا تقليدگرايانه اينها ازدين، سبب بدبينى و حتى دشمنى آنان با الگوهاى زندگى رايج دردنياى معاصر جهان اسلام گرديده است. تنها الگوى مطلوب در نزدبنيادگرايان افراطى، الگوى زندگى جوامع روستايى قرون اوليه‏اسلامى مى‏باشد و رفتار خشك و متحجرانه آنان با زنان و نوع نگرش‏شان‏نسبت‏به نقش اجتماعى و تربيتى زن در جامعه، ريشه در همين‏روح سلفى‏گرى آنها دارد كه با ضروريات زندگى كنونى كاملابيگانه است. همچنين تفسير آنان از مفاهيمى مانند «توحيد وشرك‏» كه بنياد انديشه كلامى بنيادگرايى افراطى را تشكيل‏مى‏دهد، در مغايرت آشكار با تفاسير رايج آن مفاهيم در نزد سايرمكاتب اسلامى است. شاه ولى‏الله هندى، رهبر فكرى بنيادگرايى‏افراطى در شبه قاره، دايره «توحيد» را تا آنجا تنگ مى‏نمايدكه حتى هر نوع استمساك ظاهرى به وسايل ديگر را كه در راستاى‏قدرت الهى در نظر گرفته شده باشد، شرك به شمار مى‏آورد. ازديدگاه اين دانشمند هندى، نذر كردن براى ائمه و سوگند يادنمودن به اسامى آنان و نيز نامگذارى فرزندان به اسامى‏اى مانند«عبدالشمس‏» و غيره، از مصاديق شرك به شمار مى‏آيد. جلوه‏هاى همين نوع طرز تفكر، در سران طالبان نيز مشهود است.طالبان با تفسير سخت‏گيرانه از اسلام، زندگى خصوصى و حريم شخصى‏افراد را تحت نظارت دقيق مامورين خود گرفته و از «بلندى موى‏سر» تا «كوتاهى موى صورت‏» و از حمام عمومى تا تردد زن درمحيط بيرون از منزل، عموما تحت ضوابط و مقررات حكومتى آنها درآمده است. و همچنين در مساله اعتقاد به توحيد و مبارزه بامظاهر شرك، تا آنجا شدت عمل به خرج داده كه حتى نگه‏دارى عكس‏و اسباب‏بازى كودكان در منزل را مغاير با عقايد توحيدى اسلام‏اعلام كرده است.  بنيادگرايى افراطى از نوع‏وهابى، با توسل به حربه «تكفير»، به مبارزه با تمامى مذاهب‏و فرق اسلامى غير از خود رفته و به جز خويشتن، ساير گروهها رايكسره بر باطل و حتى كافر مى‏پندارد. مكتب ديوبندى در پاكستان،جناح فكرى رقيب خود «بريلوى‏» را كه حلقه ديگرى از سنيان‏حنفى مسلك است، كافر قلمداد نموده و مخالفت‏با آن را از وظايف‏شرعى خود مى‏پنداشت; چنانكه «سپاه صحابه‏» در اوان ظهورش،مبارزه با بريلويها و شيعيان را در كنار هم، از اهداف اصلى‏خود قرار داده بود; اما پس از سياسى شدن گروه مذكور، شيعيان‏به عنوان تنها دشمن اصلى براى آنها مطرح گرديد. دشمنى با شيعه‏در تاريخ مكتب ديوبندى سابقه ديرينه‏اى دارد. شاه ولى‏الله‏دهلوى در قرن هيجدهم ميلادى، پيرامون مذهب شيعه چنين ارزيابى‏داشت:«و از ذريت‏حضرت مرتضى سه فرقه ضاله برآمدند كه هيچ‏تقصير نكردند در برهم زدن دين محمدى اگر حفظ او تعالى شامل‏حال اين ملت نبودى. از آن جمله شيعه اماميه كه نزديك ايشان‏قرآن به نقل ثقات ثابت نيست... و در ختم نبوت زندقه پيش‏گرفته...». فرزند شاه ولى‏الله، شاه عبدالعزيز در ادامه راه‏پدر، كتابى به نام «تحفه اثناعشريه‏» در رد مذهب شيعه اماميه‏به تحرير درآورد. نامبرده در اين كتاب، راجع به پيدايش مذهب‏شيعه چنين قلم زده است: «شيعه به وسيله عبدالله بن سبا يهودى‏در دوران خليفه سوم و چهارم به وجود آمد و شيعه بر اثر وسوسه‏اين شيطان لعين، چهار فرقه شد.» جنبش طالبان در افغانستان‏نيز داراى چنين تفكر ضد شيعى مى‏باشد. طالبان پس از تصرف شهرمزارشريف در سال 1377، دستور قتل عام وسيع شيعيان‏را صادر كرده و نظاميان آن، گروه گروه شيعيان را به عنوان‏«رافضى‏» و «كافر» به خاك و خون كشيدند. افراد طالبان كه‏در جنگ اول مزار شريف (1376) به اسارت نيروهاى حزب وحدت‏اسلامى درآمده بودند، آشكارا از «وجوب جهاد» عليه ازبكهاى سخن بر زبان آورده و كشته شدن در مقابل‏«جبهه متحد» را «شهادت‏» در راه خدا مى‏دانستند. دشمنى‏طالبان با ايران نيز ريشه در همين باور نادرست آنها دارد;چنانكه همفكران آنها (ديوبنديها) در پاكستان، خصومت آشكارشان‏را با ايران شيعى از كسى مخفى نمى‏دارند. وجود پندار خود حق‏مدارى همراه با اعمال روشهاى ستيزجويانه عليه افكار و جناحهاى‏ديگر، تصويرى كاملا خشن و انعطاف‏ناپذير از طالبان ارائه داده‏است. حاكميت‏يافتن كامل اين تفكر در عرصه سياسى و اجتماعى،خطر بزرگى براى آزادى انديشه، اعتقاد و بيان و در نتيجه، رشدعلم و دانش و خلاقيت در پى خواهد داشت. معمولا در نظامهاى تحت‏اداره بنيادگرايى افراطى، بديهى‏ترين حقوق عمومى مردم درزمينه‏هاى سياسى و فرهنگى ناديده گرفته مى‏شود و تشكلهاى مستقل‏در سايه آن مى‏خشكد; چنانكه امروز در شهرهاى تحت اداره جنبش‏طالبان، نمونه‏هاى آن به وضوح به مشاهده مى‏رسد. احزاب وگروههاى نامدار جهادى و شخصيتهاى علمى و سياسى مستقل، كمترين‏جايگاهى در نظام سياسى ادارى طالبان ندارند. رسانه‏ها ونشريه‏هاى مخالفين على‏رغم حفظ هويت اسلامى و علمى به تعطيلى‏كشيده شده است و سرمايه‏هاى علمى و باستانى، قربانى تعصبهاى‏ناروا گرديده و اكثرا به نابودى كشيده شده و يا در معرض‏نابودى قرار گرفته است.

ترديدى نيست كه دين، فرهنگ، عرف واجتماع و حتى موقعيت اجتماعى و اقتصادى هر يك به نوبه خود،تاثيرى بر افكار و رفتار انسان برجاى مى‏گذارد.تاثيرگذارى اينگونه عوامل بر بينش و رفتار افراد واضحتر از آن‏است كه نياز به استدلال داشته باشد. اكنون با توجه به اين پيش‏فرض،نگاهى به جايگاه عرف و سنت در جامعه پشتون افغانستان‏انداخته و تاثير آن را بر رفتار طالبان، مورد اشاره قرارمى‏دهيم. جامعه پشتون افغانستان يك جامعه قبايلى است كه‏ارزشهاى قومى و قبيله‏اى در آن بسيار ريشه‏دار و مستحكم مى‏باشد.ميزان تاثيرپذيرى فرهنگ عمومى پشتونها از آداب و رسوم قبايلى، بسيار بيشتر از آن است كه در فرهنگ ساير گروههاى نژادى اين‏كشور ديده مى‏شود. پشتونهاى افغانستان داراى نوعى آداب و رسوم‏به خصوصى هستند كه به نام «پشتون والى » ياد مى‏شود. «پشتون‏والى‏» در عرف پشتونها «هم مجموعه قوانين و هم ايديولوژى‏است.» «قوانين و احكام پشتون والى حوزه وسيعى از رفتار وروابط انسانى پشتونها را در بر مى‏گيرد. مهمترين اصول اين‏مجموعه، قوانين ناظر بر كرامت انسانى، كين‏خواهى و مهمان‏نوازى‏اند.» با توجه به پيوندهاى پايدار قبيله‏اى و استحكام‏سنتهاى ملى پشتونى در جامعه پشتونها، اين گروه نژادى داراى‏احساس تعلق شديدى نسبت‏به هم‏نژادان خود بوده و همدردى وهميارى يكديگر را از وظايف رسمى قبيله‏اى خود مى‏دانند. وجوداين «احساس تعلق‏» شديد نسبت‏به همديگر، باعث گرديده كه اين‏قوم على‏رغم نزاعهاى ممتد داخلى، اين خصومتها را در شرايطحساس و بحرانى كنار گذاشته و موقتا در موضوع مربوط به سرنوشت‏مشترك، به دور هم گرد آيند. جريان تاريخى مساله «پشتونستان‏»در پاكستان، ريشه در پيوندهاى خونى اين مردم دارد كه پشتونهاى‏دو طرف «خط ديوارند» على‏رغم دوگانگى در تبعيت و شهروندى،هيچ‏گاه همديگر را به فراموشى نسپرده‏اند. اگر امروز «جمعية‏العلماى اسلام‏» به رهبرى مولانا فضل الرحمان و سميع الحق وديروز «جماعت اسلامى‏» به رهبرى قاضى حسين‏احمد، با تمام‏امكانات و على‏رغم مصالح عمومى ملت و مردم پاكستان، به حمايت‏از گروههاى اسلامى در افغانستان شتافتند، بى تاثير از تمايلات‏قومى، قبيله‏اى و پشتونى آنها نبوده است; چه اينكه، هر سه رهبرنامبرده و منحصرا فعال در قضاياى افغانستان، وابسته به گروه‏نژادى پشتون مى‏باشند. بنابراين، مى‏توان مدعى شد كه «عرف وسنت‏» جايگاه بس مهمى در جامعه پشتونها داشته و دارد. اكنون‏كه جايگاه سنت و عرف را در فرهنگ و انديشه پشتونها متوجه شديم;تاثير اين سنت را بر افكار دينى و سياسى سران جنبش طالبان‏به طور فشرده مورد ارزيابى قرار مى‏دهيم. جنبش طالبان به عنوان‏يك جنبش برخاسته از جامعه پشتون افغانستان، آن هم از دل‏مردمان روستايى و غيرشهرى كه داراى تعلقات سنتى و قبيله‏اى‏شديدترى هستند، نمى‏تواند از تاثيرپذيرى فرهنگ قبيله‏اى به دورباشد. اساس تاثيرپذيرى طالبان از فرهنگ قبيله‏اى پشتون، در نوع‏تفسير آنها از مفاهيم و قوانين دينى، كاملا محسوس است. اولين ومهمترين گام در تاثير فرهنگ قبايلى بر انديشه دينى طالبان، در نوع گزينش الگوى نظام سياسى و راههاى مشروعيت‏دهى به آن به‏وسيله آنها مشاهده مى‏شود، مثلا مدل نظام «خلافت‏» در تفكرسياسى طالبان اگر چه در اصل، خود يك مدل اسلامى است كه هيچ‏مسلمانى در اسلامى بودن آن ترديد به خود راه نمى‏دهد، اما انتخاب‏آن به عنوان تنها مدل حكومت مشروع از ميان ساير مدلهاى موجوددر جهان اسلام و دنياى جديد، انگيزه‏هاى ديگرى نيز مى‏تواندداشته باشد; چه اينكه، قرار گرفتن يك فرد مطلق‏العنان در راس‏يك نظام حكومتى كه هيچ نقشى به ساير افراد ملت ندهد، با مدل‏نظام رياستى قبيله‏اى مرسوم در جوامع روستايى پشتونها، شباهت‏زيادى دارد. در مدل نظام ادارى قبيله‏اى، شخص رئيس قبيله مافوق‏همه مردم تصور شده و اراده او جنبه قانونيت دارد. همچنين‏اعمال رئيس قبيله، از هر نوع انتقادى مصون است. در نظام‏«امارتى‏» نوع طالبانى در افغانستان نيز رابطه ملت‏با امير،شبيه نوع رابطه‏اى است كه ميان افراد قبيله وجود دارد; چرا كه‏ملت در چنين نظامى نه تنها حق نظارت بر دولت را كه يك حق‏مشروع اسلامى است ندارد; بلكه حق آزاد زيستن در دايره زندگى‏خصوصى در چارچوب مقررات اسلامى را نيز دارا نمى‏باشد. اين درحالى است كه اصالت در اسلام بر نفس اجراى قوانين اسلامى قرارگرفته است، نه بر اجراى يك فرم خاص برگشت‏ناپذير (امارت) كه‏كارآيى اصلى خود را كاملا از دست داده باشد. بنابراين، بافشارى بر مدل نظام «امارتى‏» به همان اندازه كه منشا دينى‏دارد، منشا اقتدار سالارى قبيله‏اى نيز دارد. نوع بينش خاص‏طالبان نسبت‏به «زن‏» و حقوق آن در جامعه و حتى خانواده،مورد ديگرى از تاثير عرف پشتونى بر برداشت دينى آنها مى‏باشد.جايگاهى كه «زن‏» در سايه حكومت دينى طالبان كسب نموده است،غير از جايگاهى است كه «زن‏» در نزد ديوبنديان پاكستان احرازكرده است. بدون شك، اصل مكتب ديوبندى طرفدار عدم حضور زن درمحيط خارج از منزل است; اما با وجود آن، محدوديتهايى كه ازسوى طالبان در حق زنان اعمال مى‏شود، هرگز قابل مقايسه باسياستهاى جمعية العلماى اسلام در پاكستان نيست. زن در عرف رسمى‏و ملى پشتونها، موجودى است محكوم به حضور در منزل كه حق رفت‏و آمد در اجتماع را نداشته و بايد از ارتباط با هر مرد اجنبى‏بركنار باشد. زن در اين فرهنگ، شخصيت مستقل ندارد. او تا قبل‏از دوران ازدواج، عنوان ملكيت پدر را يدك مى‏كشد و پس ازازدواج، شوهر و خانواده شوهر، مالك تام الاختيار او به شماررفته و درباره سرنوشت او تصميم مى‏گيرند. تعليم و تحصيل زنان‏در محيطهاى باز و مدارس جديد، عملى است ناروا. عبدالحكيم‏مجاهد، سفير طالبان در پاكستان درباره نوع نگرش سنتى طالبان‏نسبت‏به آموزش دختران چنين مى‏گويد:«تمام ارتش ملى و نيروى‏پليس ما، داوطلبانى از مناطق پير و سنتى هستند و معتقدندفرستادن دختران به مدرسه، كارى بى‏شرمانه است.» «خشونت وانعطاف‏ناپذيرى‏» دو ويژگى ديگر در شيوه سياستمدارى طالبان‏است كه محصول فرهنگ سنتى پشتونها محسوب مى‏شود. معمولا فرهنگ‏قبايلى، فرهنگى توام با خشونت و انعطاف‏ناپذيرى است «كين‏خواهى‏» و انتقام‏جويى‏»، از اصول مهم در عرف «پشتون والى‏»مى‏باشد و مردم قبايل پشتون، در امر «كين‏خواهى‏» در دو كشورافغانستان و پاكستان شهرت دارد و اين ضرب المثل معروف راهمگان به ياد دارند كه «اگر پشتون پس از 20 سال دست‏به‏انتقام بزند، فكر مى‏كند كه خيلى زود اقدام كرده است‏». رفتارخشونت‏آميز طالبان با مخالفين و مردمان تحت‏سلطه خود به ويژه‏مردمان «هزاره‏» و «ازبك‏» ريشه در خصلت كينه‏جويى وانتقام‏گيرى آنان از دشمنانشان دارد. و اگر جنبش طالبان باتاكيد بر سياست نظامى‏گرى. بررسى راههاى مسالمت‏آميز با مخالفان‏خود را مردود مى‏شمارند، تا حدودى متاثر از اين ايده است كه‏نظامى‏گرى، سمبل قدرت و غيرت و شجاعت و مردانگى محسوب مى‏شود كه درسنت پشتونها، معناى بزرگى دارد و گفت و گو و مذاكره نشانه ترس‏و بزدلى و بى‏همتى و زانوزدن در برابر خصم تلقى مى‏شود كه ازنظر عرف پشتون والى، عملى كاملا ناپسند به شمار مى‏آيد. علاوه برموارد نامبرده، نمونه‏هاى متعدد ديگرى نيز در تفكر طالبان وجوددارد كه متاثر از آداب و رسوم قبيله‏اى و ملى آنها بوده و هم‏اكنون تحت عنوان «شريعت‏»، در مناطق تحت كنترل آنان به اجراگذاشته مى‏شود; مانند: بيگانه‏ستيزى، مخالفت‏با نهادها ومقررات بين‏المللى، دشمنى با زندگى و مظاهر شهرى و نيز مخالفت‏با جذب نيروهاى باقى‏مانده از رژيم كمونيستى سابق، تحت عنوان‏ننگ پشتونيسم و... بنابر اين، آنچه طالبان به عنوان يك گروه‏مذهبى - سياسى تحت نام دين و مذهب ارائه مى‏دهد، نمى‏تواندصرفا مذهبى باشد; بلكه مذهبى است كه با پيش فرضهاى فرهنگ سنتى‏و قبايلى شكل گرفته و تفسير يافته است.

جنبش طالبان،جنبشى است متشكل از نيروهاى مردم پشتون افغانستان كه از لحاظفكرى، از خارج از مرزهاى اين كشور تغذيه مى‏شود. تفكر مذهبى‏سياسى كنونى طالبان، ريشه در انديشه‏هاى اسلامى شناخته شده درداخل جامعه افغانستان ندارد. تفكر رايج در جامعه افغانستان،تفكر اخوانى، ليبرالى و اصلاحى از نوع خردگرايانه آن است وبنيادگرايى افراطى نوع طالبانى، صرفا در مناطق روستايى در حدانسجام نيافته، حضور داشته كه به عنوان يك انديشه جدى هيچ‏گاه‏قابل توجه نبوده است. اما تحولات دو دهه اخير با توجه به‏زمينه‏هاى تاريخى، سبب شكل‏گيرى و رشد نوع تفكر طالبانى در اين‏كشور گرديد. تفكر طالبانى اگر چه در ظاهر به عنوان تفكر خالص‏اسلامى در افغانستان تبليغ مى‏گردد و حتى بعضى از كشورهاى‏همجوار را نيز تحت تاثير ماهيت اسلامى خود قرار داده است; امابا يك ارزيابى عميق از سنتهاى قبيله‏اى افغانستان و نقش عرف و«عنعنات‏» در فرهنگ روستايى و قبايلى اين كشور، درمى‏يابيم كه‏تفكر جديد به همان اندازه كه ماهيت مذهبى دارد، ماهيت قبايلى‏نيز دارد. درستى اين ادعا با تحليل مقايسه‏اى بين تفكر طالبان‏در داخل جامعه افغانستان و الگوى مادر در دو كشور پاكستان وعربستان، بيش از پيش روشن مى‏گردد. در عين حال، انديشه جنبش‏طالبان به دور از ويژگيهاى محلى و تفسيرهاى متاثر از فرهنگ‏داخلى، انديشه‏اى است كه در شبه قاره هند و برخى از كشورهاى‏حاشيه خليج فارس به صورت انديشه رسمى مطرح بوده و در ميان‏توده‏هاى مردم (نه نخبگان) ريشه عميقى پيدا نموده است. منبع ديدگاه .

اجلا س بن

 

باز این باغ پریشان شده پر می ریزد
 زودتر آن گل جان سوخته تر می ریزد
 بر پاییز همین است کجایی ای باد
سبدی پر کن از این باغ که بر می ریزد

این آفتاب بر سر ما سایبان کم است
بر مرغ جان زمین و زمان آشیان کم است
پر هست و اشتیاق پریدن در این هوا
افسوس بر دریچه ما آسمان کم است

اتشی در دلم کشیده چراغ
از بهاری به ره گرفته سراغ
چه کند بی بهار می میرد
 با خزان خو نمی کند این باغ

یاس بارویی گشته است به گرد بدنم
 تنگ می فشارد سنگش در خویشتنم
 او مرا می شکند با تن سردش من نیز
با تلاش تن گرمم او را می شکنم

شبی مرغ سپیدی می شوم من
 گشاده بادبان بال در باد
 به دریا می زنم دل را و چون موج
 به هر ره می روم آزاد آزاد
.

 


در پنجم دسامبر سال 2001 ميلادی، موافقتنامه بن، بين سازمان ملل متحد و گروههای افغانی به امضا رسيد.اين موافقتنامه فصل جديدی را در افغانستان گشود و مبنای تمامی حرکتهايی شد که در اين سه سال صورت گرفت. در واقع موافقتنامه بن در سه سال گذشته نقش يک قرارداد مهم و معتبری را داشت که بسياری از کارها و حرکتها بر اساس آن سنجيده می شد.اين موافقتنامه توانست از بروز جنگهای احتمالی در افغانستان جلو گيری کند و برای اولين بار زمينه را برای برگزاری يک انتخابات سراسری و تشکيل يک دولت منتخب را مساعد سازد.با تشکيل دولت منتخب در روزهای آينده، اين موافقتنامه به پايان می رسد، اما سوال اين است که آيا موافقتنامه بن کاملاً عملی شد؟اين موافقتنامه بايد افغانستان را از جنگ و بحران به يک جامعه قانونمند و با ثبات منتقل می کرد، اکنون که با تشکيل دولت منتخب در واقع اين موافقتنامه به پايان می رسد آيا چنين شده است؟آيا واقعيتهای کنونی با انتظاراتی که سه سال پيش موافقتنامه بن در مردم افغانستان ايجاد کرده بود مطابقت دارد؟ موافقتنامه بن که ميان طرفهای درگير افغانی و جامعه جهانی به امضا رسيد، بايد خواستهای مشخص جامعه جهانی، مردم افغانستان و طرفهای درگير درقضايای اين کشور را برآورده می کرد.مبارزه با تروريسم و مواد مخدر خواست جامعه جهانی بود و تامين امنيت، صلح، ثبات ، تحقق دموکراسی، تامين حقوق بشر و بازسازی کشور جنگ زده افغانستان خواست مردم اين کشور و سهم گيری و مشارکت در قدرت سياسی خواست گروههای در گير در قضايای افغانستان بود. گردهمايی همه طرفهای درگير با حمايت جامعه جهانی در بن نخستين دست آوردش برای مردم خسته از جنگ افغانستان " اميد" بود، مردمی خسته از جنگهای پياپی که يا تلاش داشتند راه فرار به سوی کشورهای ديگر را بيابند و يا هم نا اميدانه نابسامانيهای روز افزون زندگی و کشور شان را تحمل می کردند.اين مردم با تدوير اجلاس بن به آينده اميدوار شدند، آنچه اين اميد را تقويت کرد و برانتظارات مردم افغانستان افزود دخالت مسقيم سازمان ملل متحد و جامعه جهانی در همايش بن بود.واقف حکيمی فعال سياسی درکابل به ياد می آورد که نه تنها مردم بلکه شماری از دولت مردان افغانستان در آن وقت بيش از حد خوش بين بودند. آقای حکيمی می گويد: "من از برخی کسانی که در اجلاس بن شرکت داشتند و بعد ها از اعضای کليدی در دولت موقت و انتقالی بودند شنيدم که بسيار خوش بين بودند و می گفتند کمکهای جامعه جهانی برای باز سازی کامل افغانستان کافی است؛ مردم عادی افغانستان هم می گفتند که حالا که بيش از 30 کشور جهان با افغانستان اعلام همکاری کرده اند و افغانستان در مدت زمان اندکی باز سازی خواهد شد." اما حالا اين مرحله به پايان رسيد خواستها و انتظارات مردم تاچه حدی برآورده شده است؟ظهور افغان مدير مسئول روزنامه اراده، در اين مورد می گويد: "متاسفانه آنگونه که انتظار می رفت در سه سال گذشته کار چندانی صورت نگرفت و می توانم بگويم کارهايی که انجام شده بسيارکمتر از حد انتظار مردم بوده است، اما تنها مايه خوشی ما اين است که تهداب (بنيان) برخی کارها گذاشته شده، مثلاً تهداب يک پليس ملی و ارتش ملی گذاشته و شاهراهها قسماً بازسازی شده است." آقای افغان همچنين معتقد است که در سه سال گذشته مردم تغييرات محسوسی را در زندگی شان احساس کرده اند و از نظر معيشت و رفاه وضعيت شان بهتر شده است. او می افزايد: " به يک مثال ساده توجه کنيد: تلفن همراه يک وسيله مدرن است، امروز در همه شهرهای افغانستان مردم به طور وسيعی از اين وسيله استفاده می کنند که حد متوسط، ماهانه 20 دلار آمريکايی خرج برمی دارد و يا مثلاً به لباس و پوشش دختران و پسران نگاه کنيد؛ خيلی از مصارف ديگری که مردم به آن عادت کرده اند. اين نشاندهنده آن است که وضع درآمد و زندگی مردم بهبود يافته است." در حالی که ظهور افغان از بهتر شدن وضع اقتصادی مردم می گويد، عده ای هم بر اين باورند که بالا رفتن قيمت مواد خوراکی و کرايه منازل در شرايطی که دولت نتوانسته است زمينه ايجاد اشتغال را فراهم کند و حتی شمار قابل ملاحظه ای از مردم کار و درآمدشان در ادارات دولتی را از دست داده اند، زندگی را برای مردم کم درآمد بخصوص در شهر های افغانستان دشوار کرده است. تلاش در جهت بهبود وضعيت زنان يکی از مسايلی بود که در موافقتنامه بن بر آن تاکيد شده است؛ زيرا يکی از مسايلی که پای بسياری از کشورهای جهان را به نبرد با طالبان و در نتيجه قضايای افغانستان کشاند، محروم شدن زنان از حقوق سياسی و اجتماعی شان در زمان طالبان بود.اگر معيار قضاوت، "دوران طالبان" باشد حالا وضعيت زنان بسيار بهتر شده است، اما بسياری از زنان افغان معتقدند که بهبود وضعيت زنان محدود به کابل وچند شهر ديگر افغانستان بوده است و در نقاط دور افتاده وعمدتاً روستايی افغانستان تغييرات چندانی به نظر نمی رسد.کاترين وداع روزنامه نگار در کابل در اين مورد می گويد: " تغييرات تاحدی در کابل به چشم می خورد. ولی هنوز زنان هراس دارند، دليل استفاده بسياری از زنان از برقع در کابل ترس است. اما در مناطق روستايی و دور دست هنوز تفکر طالبانی حاکم است و زنان از بسياری از حقوق شان از جمله حق تحصيل، کار و حضور در اجتماع باز داشته می شوند. هنوز مورد لت و کوب (ضرب و شتم) قرار می گيرند و به زور به شوهر داده می شوند، اين گونه نمونه ها حتی در شهرهای افغانستان نيز وجود دارد." موافقتنامه بن در سه سال گذشته در افغانستان سند محکمی بود، صاحب نظران و نويسندگان حرکتهای سياسی دولت و جامعه جهانی را براساس مفاد اين موافقتنامه ارزيابی و نقد می کردند.در چانه زنيهای سياسی در درون دولت و رسانه های وابسته به جناحهای مختلف بر اين سند استناد می شد و بالاخره حرکتهايی مانند تشکيل لويه جرگه ها، تدوين و تصويب قانون اساسی و بالاخره انتخابات بر اساس موافقتنامه بن صورت گرفت.يکی از مسايلی که در موافقتنامه بن گنجانيده شده بود، تشکيل کميسيون مستقل حقوق بشر بود که هدف از آن، بهبود وضعيت رعايت حقوق بشر در افغانستان بود؛ دکتر سيما سمر رييس اين کمسيون معتقد است که علی رغم ايجاد اين کميسيون، تخطی از حقوق بشر کاهش چندانی نيافته است.خانم سمر در مورد دلايل ادامه تخطی حقوق بشر گفت: "البته پيش از ايجاد کميسيون حقوق بشر، موارد تخطی از حقوق بشر در افغانستان ثبت نمی شد؛ در اين سه سال که کميسيون موارد تخطيها را ثبت کرده است، تاکنون ملاحظه نشده که موارد تخطی از حقوق بشر کم شده باشد. اما مهم اين است که حالا مردم کميسيون را به عنوان يک مرجع می شناسند و به آن مراجعه می کنند.به نظر خانم سمر، دليل ادامه تخطی ها اين است که در افغانستان هنوز قانون حاکم نيست و بسياری افراد هنوز مافوق قانون عمل می کند و تا زمانيکه چنين وضعيتی ادامه داشته باشد نبايد انتظار داشت که تخطی از حقوق بشر در افغانستان متوقف شود يا کاهش يابد.هرچند هيچ کس از بازسازی های که در سه سال گذشته صورت گرفته چشم پوشی نمی کند، اما شمار زيادی از مردم بر اين نظرند که بازسازی بسيار کمتر و کندتر از حد انتظار بوده است.واقف حکيمی فعال سياسی در کابل می گويد آنگونه که انتظار می رفت به بازسازی زير بنايی و عرصه هايی که می توانست به ايجاد اشتغال منجر شود، توجه نشده است. او می افزايد: "قرار بر اين بود که شاهراهها باز سازی شود، انرژی برق تامين شود و کارخانه ها فعال و ايجاد شوند. اما تا کنون حتی کارخانه هايی که از گذشته وجود داشت و تنها در سالهای جنگ آسيب ديده يا متوقف شده اند باز سازی نشده اند. مردم در کابل پايتخت هنوز حتی از طرف شب هم به اندازه کافی از انرژی برق تامين نيستند." ولی با همه اينها مردم از انتقال آرام قدرت که در سالهای گذشته خونين بوده است، جلو گيری از جنگهای داخلی، تصويب قانون اساسی نسبتاً دموکراتيک، آغاز باز سازی ارتش و پليس ملی افغانستان ، باز سازی قسمتی از شاهراهها و مدارس، بازگشت صدها هزار مهاجر به کشور، ايجاد بيش از سیصد نشريه و برگزاری انتخابات رياست جمهوری را از دستاوردهايی می دانند که زمينه عملی شدندش در موافقتنامه بن ميسر شد.بسياری از آگاهان مسايل افغانستان بر اين نظرند که موافقتنامه بن سبب شد تا افغانستان حرکتش را به سوی جامعه مدنی قانونمند و با ثبات آغاز کند.سيما سمر رييس کمسيون مستقل حقوق بشر معتقد است که لازمه حرکت افغانستان به سوی ترقی و رشد اين است که رييس جمهور منتخب در انتخاب اعضای تيمش دقيق باشد. او می گويد: "هرچند تنها ساختن کابينه حلال مشکل نيست، اما بدون شک تشکيل يک کابينه متخصص گام مهمی است. کميسيون حقوق بشر از آقای کرزی خواسته است تا کابينه اش را از افرادی تشکيل دهد که متخصص و کاردان باشند و در جرايم جنگی و تخطی از حقوق بشر دست نداشته باشند. "مقامات دولتی افغانستان از جمله خود آقای کرزی نيز بارها نارسايی در برخی موارد از جمله کندی روند خلع سلاح را پذيرفته اند، اما هميشه دليل آن را کابينه مصلحتی عنوان کرده اند که در موافقتنامه بن ساخته شده و مسووليت رهبری آن به آقای کرزی سپرده شد.از اين رو آقای کرزی در مبارزات انتخاباتيش بارها تکرار کرد که حاضر نيست حکومت آينده اش ائتلافی باشد. در حالی که فرصت کمی تا اعلام کابينه جديد آقای کرزی باقی مانده است، مردم منتظرند تا ببينند که آيا اين بار کابينه آقای کرزی متخصص، از نظر قومی فراگير و از نظر فکری يک دست ومتحد خواهد بود يا خير؟ بعد از سقوط رژيم طالبان تاکنون همه ساله از روز تصویب اعلاميه جهانی حقوق بشر در افغانستان تجليل شده است؛ امسال نيز از چنين روزی در تالار دانشگاه تربيت معلم افغانستان تجليل شد.شايد انتخاب اين مکان با شعار سازمان ملل متحد که سه سال آينده را "سالهای آموزش حقوق بشر در دوره های ابتدايی و متوسطه" اعلام کرده است رابطه ای سمبوليک داشته است .در اين گردهمايی سيما سمر، رييس کمسيون مستقل حقوق بشر افغانستان، گفت که با وجود گامهای مهمی که برداشته شده اما هنوز حمايت از حقوق بشر برای مردم افغانستان به حقيقت عملی تبديل نشده است، چون به گفته او، تامين حقوق بشر نيازمند حکومت قانون، عدالت و آگاهی مردم از حقوق شان است چيزی که در سه دهه گذشته در افغانستان وجود نداشته است.خانم سمر افزود دهه گذشته از 1994 تا 2004 ميلادی دهه تعليمات حقوق بشری نامگذاری شده بود، اما در افغانستان بيشترين تخطی از حقوق بشر در همين سالها صورت گرفته است.کمسيون مستقل حقوق بشر به دولت افغانستان پيشنهاد کرده ست که سه سال آينده در اين کشور نيز سالهای تعليمات حقوق بشر در سطوح ابتدايی و ليسه (متوسطه) اعلام شود. همچنين خانم سمر از دولت افغانستان خواست در جهت تامين حقوق بشر جداً تلاش کند.  فليپو گراندی، معاون فرستاده ویژه سازمان ملل متحد در افغانستان نيز يکی از سخنرانان اين گردهمايی بود.او با اشاره به سالهای جنگ در افغانستان گفت که در سه دهه گذشته نقض سيستماتيک حقوق بشر در افغانستان صورت گرفته است، تاریخ افغانستان دراين سالها شاهد نقض حقوق بشر در سطوح مختلف است و مردم افغانستان از اين ناحيه رنج بسيار ديده اند.همچنين فرانسيس وندرل نماينده اتحاديه اروپا درافغانستان در اين گردهمايی از بهبود وضعيت حقوق بشر در افغانستان سخن گفت.او برگزاری انتخابات رياست جمهوری را که انجام شد و انتخابات آينده پارلمانی را از نمونه های بهبود رعايت حقوق بشر در افغانستان خواند و تاکيد کرد که هنوز مشکلات زيادی نيز وجود دارد. در پايان مراسم تجليل از پنجاه و ششمين سالروز تصویب اعلاميه جهانی حقوق بشر، از سمبل حقوق بشر در دانشگاه آموزش و پرورش افغانستان پرده برداری شد که توسط کميسيون مستقل حقوق بشر ساخته شده است.در اين سمبل شش ضلعی، ماده های اساسی حقوق بشر به زبانهای رايج در افغانستان حک شده است.

همچنان به تخمين سازمانهاى سرويس مخفى جهان غرب، حامد كرزى نخستين رئيس جمهور برگزيده ا ز طريق انتخابات در كشور افغانستان، بيش از پيش تحت خطر قرار دارد. يك تن از اعضاى سازمان سرويس مخفى آمريكا CIA در گزا رشى غير رسمى متذكر شد كه، در رابطه با شروع بكار حامد كرزى در اين مقام، يك "پيام" بنياد گرايان اسلامى طالبان بدست ماموران امنيتى افتا ده است كه، در آن براى رئيس جمهور جديد      ا فغانستان، يك "پايان عاجل" پيشگوئى ميشود. سازمانهاى سرويس مخفى غرب پيش از همه از اين در هراسند كه، كرزى، همانگونه كه اغلب، سرنوشت سياستمداران تحت خطر بوده است، ميتواند از جانب يك تن از همراهان يا نگهبانان و ياران نزديك خود به عنوان "خائنان خريده شده" مورد حمله قرار گيرد.اينكه وخامت اوضاع در كابل تا چه حد رسيده است، از مراسم جشن اداى سوگند كرزى مشخص بود. مهمانان عاليرتبه خارجى از جمله ديك چينى، معاون ريس جمهورآمريكا، پيش از ورود خود به كشور افغانستان ميبايستى گروه خونى خويش را در اختيار مقامات مسئول قرار دهند چرا كه، مسئولان امر ميخواستند "براى همه چيز آما ده باشند." به چينى و وزير دفاع آمريكا دونالد رامسفلد حتى پيشنهاد شده بود كه، به هيچوجه در كا بل شب را بسر نياورند. كرزى، كه از ۳ سال پيش از زمان رانده شدن طالبان از حكومت، به عنوان رئيس جمهور دولت انتقالى بر صدر امور افغانستان قرار دارد، تا بحال از سو قصدهاى بسيارى جان سالم بدر برده است.اگر چه خبرگزاريها خطر موجود براى كرزى را روز افزون ميدانند، او خود با اعتماد به نفس تمام اعلام كرد كه، حتى در برابر د شوارترين مسائل كشور نيز، هراسى نداشته و از مقابله با آنها نميگريزد.اما نفوذ و قدرت ضرورى كرزى، اين پشتون ۴۷ ساله، تا به آن اندازه نيستند كه، ا ز حد ود كابل فراتر روند. با اين وجود، او قصد دارد مبارزه با توليد مواد مخدر را محور اصلى اقداماتش در دوره آتى رياست جمهورى خود قرار دهد. كرزى گفت، " ما ميخواهيم تمامى تلاش خود را بخرج دهيم تا مزارع كشت خشخاش و آ زمايشگاههاى توليد مواد مخدر را نابود سازيم." اين در حاليست كه، مساحت زمينهاى زير كشت گياه خشخاش طى ۳ سال گذشته در افغانستان، به ميزان ۱۵۰۰ درصد يعنى به بيش از ۱۳۲ هزار هكتار گسترش يافته است . يك تن از كارشناسان سازمان سرويس مخفى جمهورى فدرال آلمان BND در كابل در اين مورد ميگويد:"اين  غير قابل تصور است كه، كرزى بتواند تنها با نيروى خود و حمايت سربازان آمريكا بر عليه روساى باندهاى معاملات مواد مخدر در كشور به مبارزه پردازد ."دومين نكته قيد شده در برنامه آ تى دولت كرزى نيز، به همين حد خطرناك است. ا و قصد دارد قدرت سران جنگ طلب و رهبران ا قوام متخاصم را در هم شكند و "حكومت قانون را در كشور برقرار سازد." بسيارى از رهبران قومى افغانستان، موضع خصمانه اى در برابر كرزى دارند حتى اگر آنرا علنآ ابراز نميكنند. تعداد زيادى از آنها، نه تنها روابطى حسنه با طالبان دارند بلكه، عملآ از آنها حمايت ميكنند. كرزى تاكيد كرد كه سران قبيله اى اينك بايد سر خم كنند، و او قصد دا رد نيروهاى شبه نظامى را خلع سلاح نمايد . به گفته يكى از كاركنان سيا، كارى د شوار و ا صولآ غير عملى  زيرا همه بر عليه كرزى قد علم كرده اند. اين، در حاليست كه كرزى همين هفته آينده بايد نخستين امتحان خود را پس بدهد زمانيكه، او بار ديگر به گزينش اعضاى كابينه خود ميپردازد.  كارشناسان بين المللى اين پرسش را مطرح ميكنند كه، آيا كرزى ميتواند مخالفان خود را در كابينه بكار گيرد يا اينكه آنها به عنوان د شمن، كابل را ترك ميكنند و از خارج بر عليه او به مبارزه ميپردازند؟

کرزى با انتشار بيانيه اى ليست اموال و دارا يىهاى خود را در کابل منتشر کرد.  کرزى هدف از انتشار اين بيانيه را شفاف سازى دارايى هاى خود و صريح بودن با مردم افغانستان اعلام کرد.  وى تاکيد کرد که در ا بتداى کار رياست جمهورى صلاح ديده ا ست لست اموا ل خود را منتشر کرده تا بعد از اتمام دوره ۵ ساله رياست جمهورى دوباره لست موجود اموال را در آن زمان نيز منتشر نمايدوی در اين بيانيه افزوده است : اينجانب و همسرم هم اکنون هيچ نوع دارايى غير منقول اعم از مسکن و زمين نداريم و پس از فوت پدرم نيز هيچ ارثى دريافت نکرده ا م  . کرزى مى افزايد : در دوران مقاومت افغانستان يک فقره حساب بانکى در فرانکفورت آلمان باز کردم تا اين حساب در اختيار فعاليت هاى سياسى لويه جرگه با شد در حال حاضر مبلغ ۱۵ هزارو۸۸۱ يورو و۳۷ سنت در اين حساب موجود است و هيچ حساب ديگرى در پاکستان ، افغانستان و يا ساير کشورها به نام حامد کرزى وجود ندا رد حامد کرزى  روز گذشته تمامى مقام هاى عاليرتبه اين کشور در قواى مقننه ، قضائيه و مجريه رامکلف به ثبت اموا ل و دارايى هايشان کرد . کرزى تاکيد کرد، مقام هاى عاليرتبه افغانستان از تاريخ صدور اين حکم به مدت دو هفته فرصت دارند تا فهرست اموا ل و دارا يى هاى خود اعم از منقول و غير منقول و نيز فعاليت هاى تجارى و بدهى هاى خود ، همسر و فرزندانشان راثبت کنند و به رييس جم

حامد کرزی، در نخستين فرمان خود پس از ادای سوگند به عنوان رييس جمهور افغانستان، از مقامات دولتی نظامی و غير نظامی خواسته است تا ظرف مدت دو هفته از زمان صدور اين فرمان، دارايیهای خود و اعضای خوانده خود را به رييس جمهورگزارش دهند.تقريباً تمام مقامات بلندپايه دولتی، شامل فرمان آقای کرزی می شوند که به نظر می رسد هدف از آن، کنترل عملکرد دولمتردان، مبارزه با فساد اداری و جلوگيری از سوءاستفاده از داراييهای همگانی است.اعضای کابينه، رييس و اعضای دادگاه عالی کشور، قاضيان، لوی ثارنوال (دادستان کل) و معاونان او، وزيران مشاور دولت، سفيران افغانستان در خارج کشور، روسا و اعضای کميسيونهای مستقل، معاونان وزارتخانه ها، فرماندهان نظامی، روسای ادارات مربوط به نيروهای مسلح، پليس، امنيت ملی، مرزبانی، واليان، ولسوالها و حتی روسای ادارات، مکلف به رعايت اين فرمان هستند. ماده اول فرمان رييس جمهور کرزی، مخاطبان اين فرمان را مکلف می داند تا در برابر عملکرد کارمندان زير دست خود، به رييس جمهور و هيات دولت پاسخگو باشند، بنابراين مقامات موظف خواهند بود تا اصل شايستگی را در هنگام استخدام کارمندان در نظر بگيرند.در ماده ديگر تاکيد شده است که عملکرد مقامات دولتی، نبايد تحت الشعاع منافع جناحی، سياسی، قومی، زبانی، منطقه ای و جنسی قرار گيرد و يا جايگاه سياسی و دولتيشان، وسيله ای برای تامين اغراض شخصی يا اعمال نفوذ در کار ساير ادارات شود. مهمترين بخش فرمان، جايی است که رييس جمهور مقامات دولتی را موظف می کند تا ظرف دو هفته، گزارشی از دارايیهای منقول و غير منقول، فعاليتهای تجارتی و قرضهای خود، فرزندان و همسرشان را به رياست جمهوری ارايه کنند.رييس جمهور افغانستان دريافت هديه توسط مقامات دولتی را نيز ممنوع کرده است، به جز هدايای رسمی و تشريفاتی، آنهم در صورتی که ارزش مجموعی هديه، از 200 دالر بيشتر باشد، بايد، ضمن ثبت در دفتر رييس جمهور، به بانک مرکزی تحويل داده شود.لزوم حفظ مصوبات و مذاکرات محرمانه کابينه و انجام سفرهای خارجی، بعد از موافقت کتبی رييس جمهور، از ديگر مواد فرمان تازه حامد کرزی است.رييس جمهور کرزی همچنين به کميسيون اصلاحات اداری وظيفه داده است تا با همکاری وزارت دادگستری، ظرف شش ماه آينده، پيشنويس آيين نامه اجرايی مقامات دولتی را به رياست جمهوری ارايه کند.مبارزه با فساد اداری و کنترل عملکرد دولتمردان و مقامات دولتی، از موارد عمده خط مشی انتخاباتی حامد کرزی رييس جمهور افغانستان، در جريان مبارزات انتخاباتی وی بود.او در نخستين کنفرانس مطبوعاتی خود پس از پيروزی در انتخابات، تاکيد کرد که در جريان پنج سال آينده، از عملکرد فرد فرد اعضا و کارمندان دولت بازخواست خواهد کرد  . فرمان اخير کرزی نشان می دهد که او کوتاه زمانی پس از ادای سوگند به عنوان رييس جمهور، می خواهد جديت خود در مبارزه با فساد اداری و سو استفاده از دارايیهای همگانی را نشان دهد.اکنون بايد ديد که اين فرمان، تا چد اندازه درعمل پياده می شود و آيا باز هم جديت فرمان رييس جمهور، همانند برخی از فرمانهای رييس دولت انتقالی، بر روی کاغذ باقی خواهد ماند.

همچنان روزنامه نيويارک تايمز به تاريخ 19 نومبر امسال به قلم خبر نگار خود کارلته گال در ضمن انتشار خبر افزايش بي سابقه کشت ترياک و نگراني جامعه جهاني نام برخي از مامورين عالي رتبه حکومت کرزي را که در قاچاق مواد مخدر دست دارند نيز افشا نموده است.روزنامه نام اين افراد را از منابع مهم استخباراتي آمريکا در افغانستان بدست آورده است. درين ميان ازبرخي قوماندانهاي محلي در شمال گرفته تا وزراي کرزي نيز شامل است. در ميان نام مافياي سياسي مواد مخدر عارف نورزي و زير سرحدات، شير محمد آخند والي هلمند و برادر رييس جمهور منتخب افغانستان احمد ولي کرزي نيز شامل است.
دست داشتن برادر کرزي در ميان لست مافياي سياسي قاچاق مواد مخدراز مدت ها قبل در سرزبان برخي رسانه هاي خبري جهان قرار داشت. بسياري دپلوماتهاي خارجي دست داشتن اقارب نزديک و دوستان کرزي را در قاچاق مواد مخدر باعث بي اعتبار شدن شعار هاي مقابله  با کشت و قاچاق مواد که همواره توسط کرزي اعلان مي شود، مي دانند. اين در حاليست که کرزي مخالفت خود را با سم پاشي آخير  بر مزارع ترياک در  شرق افغانستان اعلان نموده و آنراخيلي مضر به زراعت شمرده است. از ديد گاه برخي دپلوماتها هر چند کرزي همواره عامل اصلي قاچاق مواد مخدر را جنگسالاران شمال معرفي مي کند. اما اکنون به مظر مي رسد افزايش ترياک در مناطق جنوب از جمله در زاد گاه رييس جمهور صورت مي گيرد. روزنامه ساينس مانيتور به تاريخ 6 اکتبر امسال از قول خبرنگار خود سکات بلدافت از قند هار خبر داد که لاري هاي مواد مخدر برادر رييس جمهور دست گير شد. جان محمد خان قوماندان پوليس قند هار مي گويد بار ها لاري هاي پر از مواد مخدر مربوط به ولي کرزي دست گير شده اما به زور رها ساخته شده است. آخرين بار مواد دستگير شده با وجود تهديد ها از جانب برادر کرزي، به وزارت داخله تسليم داده شده است. رييس پوليس قند هار گفت: « اين وظيفه من است که بر عليه قاچاق مواد مخدر مبارزه نمايم. اما ما چند نفر پوليس معمولي هستيم و او برادر رييس جمهور افغانستان است». او هم چنان گفت که ولي کرزي بار ها مارا تهديد نمود که يا مواد مخدر دستگير شده را از قيد رها کنيم و يا« براي آمريکايي ها شما را بنام القاعده معرفي خواهم کرد» البته ولي کرزي همه اين اظهارات پوليس را رد مي کند. شوراي عالي ستره محکمه روز گذشته مطالب منتشره در روزنامه نيويورک تايمز را بي بنياد خواند.قاضي القضات با اشاره به مطالب منتشره در نامه نيويورک تايمز که در آن بعضي ازاراکين دولت به دست داشتن در  قاچاق مواد مخدر نتهم شده بودند گفت: "از نظر ما اين گونه افواهات فاقد اساس و بنياد قانوني است و از نظر قوه قضائيه ، گزارشات رسانه هاي خبري حجت شرعي و قانوني براي اعلام جرم عليه  هيچکس شده نميتواند.اگر ادعاي نويسنده  روزنامه مبتني بر اسناد و شواهد محکمه پسند باشد، ميتوان آن اسناد رابه محکمه ارايه نمايد. ستره محمکمه عند الموقع به آن رسيده گي خواهد کرد اما تا زماني که  سندي ارايه نگردد و کسي از جانب محکمه طبق احکام قانون به جرمي متهم نشده باشد، بري الذمه  بشمار مي آيد
.

در کشوری  که جنگ  و خشونت جای صلح و برا د ری را تصاحب کند، تبعیض نژادی ، منطقه پرستی ، دکتاتوری ، کراسی و قبیله سالاری گسترش میابد ، و روند زندگی اجتماعی در مسیری قرار می گیرد که ناگذ یر به بر تگاه نابودی وا ضمحلا ل منتهی میگردد . انسانها به جای اینکه از راه تفاهم و گفتگو به حل مشکلات چاره اندیشی نمایند بر عکس از منطق زور و ناخواستن ها هد فش را بر د یگران می قبولا نند ، به جای اینکه یکد یگر را در آعوش بکشد و راه تفاهم و برادری را برگذ ینند ، بلکی زندگی را بر یکد یگر به د خمه و زندان مبدل می کنند . بیاید د ر د ید گاههای خویش تجد ید نظر کنیم و بذ ر دوستی ها و برادری ها را در د لها بکاریم و به آنچه که مینازیم دیر یا زود پی کارهو یش خو ا هند ر فت .  پس ما میمانیم و برادران که ا مروزبا آن از در زور وخشونت به مقابله پرداخته ایم و با د ستها ی بیگانه شانه و بازوی خود را قطع می کنیم و افتخار هم داریم و در دل هم میگویم حریف را از صحنه بیرون انداختیم . کمی به تاریخ افغانستان بی اند یشید و از معامله ها و تسلیم شد ن ها به اجنبی و بیگانه د رس عبرت بگیرید و به آن فکر کنید که یکصد وپنچا ه سال اخیر چرا اینهمه خیانت و جنایت به استقلال ملی و تمامیت ارضی کشور صورت گرفنه است ؟ پس خور قضاوت نموده یکبار دیگر به جنایت کاران و خاهنین ملی د شنام فرستاده چاره ای برای عملکرد آینده خویش   بسنجید تا مانند شاه شجاع و... در مورد شما نیز قضاوت ملی و بین المللی صورت نگیرد و اوراق تاریخ را با عمل امروز خود سیاه نگر دانید. چرا تعدادی کمر بسته اند که تا میتوانند  به افغانستان و مرد م مظلوم آن  به همکاری قد رتهای بیگانه جرم و جنایت  را انجام  بدهند و به استقلال و سر بلندی افغانستان لطمه وارد نمایند و فردا های خویشرا شرم آور و ننگین سازند.؟

بیاید! پرند ه گان صلح و همبستگی سرا سری ملی را به پروازد ر  آوریم  و جنگ، دشمنی و خصومت را با خاطره های شوم و سیاهش برای همیشه به فراموشی بسپاریم . بلی ! باید چنین کنیم و بدون آنکه منتظر دیگران شویم که راه  خوشبختی و سعادت  و آبادی را برای ما برگز ینند.  چه معلوم که آ نان واقعآ میخواهند چنین کنند یا اینکه ، پی نفا ق و برادر کشی ما کمربسته اند تا آب گل کنند و ما هی بگیرند.  باری پلان ننگین و شرم آوری دریکی از کشور های همسایه ما طی بیست سال  به اجرا در آمد که ( افغان را توسط افغان بکشید ) پس  در آن صورت از هر دو طرف افغان کشته می شود و ما نفع میبریم. با اند وه فراوان امید ها ، آرزو ها و خوشبختی ها با تشکیل اداره انتقالی و با نشر پیش نویس قانون اساسی و با ختم لویه جرگه بخاطر تصویب قانون اساسی کشور به یکبا ره گی به نا امیدی ها ، ناکامی ها و رنجشها جایش را عوض کرد. مردم افغانستان بعد از بیست سه سال جنگ ( هنوز نیزا دا مه دا ر د ) و کشمکش منتظر تشکیل حکومت با پایه های وسیع و قانونمند که د مکراسی و آزادی واقعی را به مرد م هد یه خواهد کرد ، لحظه شماری داشتند.   د و سا ل که ا ز حیا ت ا دا ره ا نتقا لی سپر ی می شو د ، حد ا قل ا قد ا م که به نفع مر د م ز جر کشید ه ومصیبت د ید ه ا فغا نستا ن صو ر ت بگیر د متا سفا نه صو ر ت نگر فته و قد م عملی بر دا شته نشده ا ست  . ز ما نی کر ز ی ا ز طر یق و سا یل ا طلا عا تی علیه پا کستا ن و سیا ستها ی ا ن د ر مقا بل جنبش طا لبا ن و حا کمیت فعلی حر فها ی ضد و نقیض بیان مینما ید ، بعد ا به ز و د تر ین فر صت ا ز آ نچه که ا ظها ر نمو د ه پشیما ن شد ه ، ز ما مد ا را ن آ نرا د و ست و برا د ر خطا ب مینما ید . با و جو د کو هی ا ز پر ا بلم ها ی نا حل ا ز قبیل کشید ه گی ها ی مر ز ی د ر مهمند د ره ، مو ضو ع خط د یور ند و مسله ا تک ، و یر ا نی و بر با د ی و طن ، نا بو د ی فر هنگ و گنجینه ها ی با ستا نی و تا ر یخی ، مو جو د یت هز ا را ن ا فغا نی بی گنا ه د ر ز ند ا نها ی کشو ر پا کستا ن ، ا د ا مه مد ا خله و د ست ا ندا ز ی به حا کمیت ملی و تما میت ا ر ضی ا فغا نستا ن ... با و جو د ا ین همه مشکلا ت و کشید گی کر ز ی بتا ر یخ 9 – 12 -- 2003 د ر مصا حبه با ژ و ر نا لستا ن چنین د ر ا فشا نی منما ید : ( ا فغا نستا ن و پا کستا ن د و کشو ر بر ا د ر هستند ، هیچ خصو متی میا ن د و کشو ر و جو د ند ا ر د  .) سیا ست نشر ا تی ا دا ره ا نتقا لی تا ا کنو ن ( ما نند عملکرد سیا سی آ ن ) نا مو فق و نا کا م ا ز آ ب بیرو ن شده ا ست . تو جه بفرما ید به ا خبا ر ر و ز ها ی ا خیرو که ا ز طر یق و سا یل ا طلا عا ت جمعی به نشر رسید ه ا ست . ا خیرا یکی ا ز نز د یکا ن کر زی به ژو ر نا لستا ن  چنین گفته بو د : احتمال تغييرات گسترده در ترکيب کابينه دولت انتقالي افغانستان قوت بيشترى گرفته است  .  يک منبع نزديک به دولت افغانستان صبح چهارشنبه به خبرنگار ايرنا درکابل گفت : اين تغييرات که بيشتر شامل وزراى غيرپشتون و عضو جبهه متحد سابق مي شود، در دستور کار "حامد کرزی " رييس دولت انتقالي افغانستان و تيم مشاوران داخلي و خارجي وى قرار گرفته است .
وی اظهار داشت : در اين تغييرات عبدالله وزير امور خارجه سمت خود را از دست خواهد داد و در صورت رضايت نامبرده با شد، وى به عنوان نماينده دایمی افغانستان در سازمان ملل راهي نيويورک خواهد شد.
اين منبع موثق اظهار داشت : احتمالا ظاهر طنين معاون بخش فارسی  راديو "بي .بي .سي " به عنوان جانشين دکتر عبدالله ، مسووليت وزارت امورخارجه اين کشور را بر عهده خواهد گرفت .
از حدود دو ماه پيش نيز "حامد علمي " از خبرنگاران "بي .بي .سي " به عنوان معاون رييس دفتر مطبوعاتي رياست دولت افغانستان فعاليت مي کند.

علي احمد جلالي  وزير امور داخله قبلي افغانستان نيز قبل از اين به عنوان مسوول بخشهاى فارسي و پشتو راديو صداى آمريکا فعاليت مي کرد.  منبع مذکور همچنين گفت : يک احتمال ديگر نيز مطرح است و آن اينکه ظاهرطنين به عنوان رييس کل بانک مرکزى منصوب شود و سپس "انورالحق احدى " رييس فعلي اين بانک به عنوان وزير امور ماليه و "اشرف غني احمدزى " وزير امورماليه فعلي ، به عنوان وزير امور خارجه کار خود را آغاز کند.  اين سه تن همگي از قوم پشتون افغانستان و از همفکران کرزی محسوب مي شوند.  بنابر اظهارات اين منبع نزديک به دولت افغانستان ، "محمد کريم خليلي "معاون رييس دولت و رهبر شيعه يک جناح حزب وحدت اسلامي افغانستان و "محمدمحقق " وزير برنامه پلا ن و رييس کميته سياسي اين حزب نيز از جمله افرادى هستند که سمتهاى خود را در ترکيب دولت از دست خواهند داد.
وى گفت : در جلسه اخير شوراى عالي وزيران دولت افغانستان ، "محمد حنيف اتمر" وزير پشتون تبار احيا و توسعه  روستاهاى اين کشور اعلام کرد : برخي از افراد درون دولت در ميان قوم و گروه خود اعتبارى ندارند و ادعاهاى آنان در مورد رهبرى قوم و گروهشان بي اساس است .  اشاره اتمر به دعوت "محمد کريم خليلي " و ژنرال "عبدالرشيد دوستم " رهبران اقوام هزاره و ازبک از نمايندگان طرفدار خود در لويه جرگه به آرامش است که با برخورد سرد نمايندگان مواجه شد.  اين نمايندگان در پاسخ به درخواست اين دو گفتند : از رهبران فعلي پشتيباني نمي کنند، بلکه نسل جديدى از ميان مردم افغانستان براى احقاق حقوق خود وارد عرصه سياسي ، اجتماعي و فرهنگي شده است .  گزارشها همچنين حاکيست ، گروه ۲۰۰ نفرى نمايندگان سه قوم تاجيک ، هزاره و ازبک افغانستان که طرفدار نظام پارلماني بوده و خود را جريان "مردمگرا"مي خوانند، طي روزهاى اخير در کابل جلسات فشرده اى براى اعلام موجوديت يک حزب جديد سياسي داشته اند. گفته مي شود، اين گروه که اکثرا از مجاهدين سابق افغانستان هستند، رهبران فعلي مجاهدين اين کشور را فاقد مشروعيت مردمي دانسته و از عضويت در احزاب آنان خارج شده اند. "عبدالحفيظ منصور" مدير مسوول هفته نامه "پيام مجاهد" و از همفکران "احمدشاه مسعود" از فعالان اين تشکيلات جديد محسوب مي شود . يک منبع افغان که در جلسه اين گروه ۲۰۰ نفرى شرکت داشته است ، به خبرنگار ايرنا در کابل گفت : بزودى رهبرى حزب معرفي و يک روزنامه و يک فرستنده راديويي آن نيز فعال خواهد شد . اين منبع افزود : احتمالا دکتر عبدالله وزير امور خارجه فعلي به عنوان رهبر اين حزب مخالف کرزی معرفي خواهد شد، زيرا از "محمد قاسم فهيم " و "محمد يونس قانوني " وزراى دفاع و معارف کاملا قطع اميد شده است  . وى افزود : اين دو وزير کابينه به قوم و حزب خود پشت کرده و منافع و مناصب شخصي را بر مصالح و حقوق گروهي ، حزبي و حتي ملي ترجيح داده اند و بنابر اين از جمع اعضاى حزب جديد رانده شده اند . وى گفت : دکتر عبدالله طي روزهاى اخير استعفاى خود را به کرزی تحويل داده است و به احتمال زياد پست نمايندگي افغانستان در سازمان ملل را نيز نخواهد پذيرفت . صف بند ی ها ی لو یه جر گه نشا ن دا د که حا مد کر زی د ر ا نتخا با ت آ یند ه تنها نخوا هد بو د بلکه حر یفا ن قوی د ر عر صه ا نتخا با ت با ا و وا رد معر که خو ا هد شد ، کر زی د ر لو یه جر گه سعی فرا وا ن نمو د تا با ا عما ل فشا ر د رلو یه جرگه ، قا نو ن ا سا سی را به و ثیقه حا کمیت خود ش تبد یل کند . اين اظهارات که از سوى منابع کاملا موثق بيان شده است ، حاکي از آن است که صحنه و ترکيب سياسي افغانستان آب

 

دوستم يک جنرال اردو افغانستان است و حق دارد که از تجربه هاى وى استفاده شود.   در اين باره در حال بررسي و تصميم گيرى هستيم ، اما جمع آورى اسلحه از افراد تحت امر وى جريان دارد و مخالفتي وجود ندارد .  وی درباره پخش موسيقي با صداى زنان از تلويزيون سراسرى کشور که از هفته گذشته آغاز شده است ، گفت : افغانستان داراى فرهنگ غني است و از۵۰ سال قبل خواندن زنان وجود داشته ومن در چند روز گذشته هيج مخالفتي با پخش موسيقي زنان از راديو و تلويزيون نديدم ، ما به فرهنگ اجتماعي توجه کرده و سپس در اين باره تصميم مي گيريم .

 

 

 

ادامه دارد


December 3rd, 2006


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
مسایل تاریخی